تبليغاتX
This is me , Real and Original
Tue 21 Aug 2007
پرده ی پنجاه و نهم


این دلو می بینی ؟!
این دل دیگه دل بشو نیست !


Mon 20 Aug 2007
پرده ی پنجاه و هشتم



یه دوره ای از گذشتمو به فراموشی سپردم !
نمی دونم ، شاید ... شاید تلخ بود . اما راستش :
می خوام سبک تر به آینده سفر کنم !
همین ...




Tue 14 Aug 2007
پرده ی پنجاه و هفتم



به نظر من وقتی آدم حرفی واسه گفتن نداره
صرف اومدن گفتن چند تا کلمه بی ربط و آسمون ریسمون به هم دیگه بافتن .
یعنی خودم رو دارم می گم !
که مثلا فرض بفرمایید که یکی در چین یکی در ماچین یکی نمی دونم در کجا .
بگن اااا این بابا مثلا مریضه ، چه می دونم داره می میره یا نمی دونم از این حرفا !




Sun 12 Aug 2007
پرده ی پنجاه و ششم



فکر می کردم آدم ها همانطور که آمده اند ، می روند .
نمی دانستم که نمی روند ، می مانند !
ردشان می ماند حتی اگر همه چیزشان را هم با خودشان بردارند و بروند .



Fri 10 Aug 2007
پرده ی پنجاه و پنجم



اون آقاهه راست می گفت ؛
دنیا ، دنیای نا مرداس !


Wed 8 Aug 2007
پرده ی پنجاه و چهارم


نمی خواستم اینقدر زود حال و هوای اینجا رو عوض کنم !
ولی شد دیگه ...



Tue 7 Aug 2007
پرده ی پنجاه و سوم


فلسفه ؟!
واژه ی قریبی است .


Fri 3 Aug 2007
پرده ی پنجاه و دوم


هی رفیق ؛
دنیا پیر شده است !


Wed 1 Aug 2007
پرده ی پنجاه و یکم



جوهری که منشا همه چیز است باید چیزی غیر از همه چیز باشد .
و چون چیز ها همه متناهی اند ، چیزی که پیش از آنها و پس از آنها می آید باید " نا متناهی " باشد .



Mon 30 Jul 2007
پرده ی پنجاهم


در یک رود دو بار نمی توان پا نهاد .
زیرا بار دوم که پا در رود می نهم ، نه رود همان است که بود نه من !